مؤلف مجهول

298

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

كتاب خود اسامى آباء خود كتابت نكرد و مشهور نيز نساخت . و به سبب « 1 » اخفاء نسب خود به غضب حضرت سيد حسين مدنى ، كه جد اعلى اوست پيش آمد « 2 » و يك پاى « 3 » او لنگ شد . القصه هفتاد سال عمر ديد و در آخر عمر پنج سال هميشه در استغراق مىبود . روزى استغراق بر حضرت شيخ وارد آمد . پنج شبانه‌روز بر هيئت استغراق « 4 » مستغرق بماند . روز ششم مصاحب او اشرف الدّين پيش شيخ رفت تا از حال شيخ « 5 » خبر گيرد . چون نيك ملاحظه كرد ، ديد كه شيخ از عالم رفته است . و اين هم معلوم او شد كه همان زمان كه استغراق بر وى غلبه كرده است ، جان به حق تسليم داده « 6 » ، و ليكن « 7 » همان نوع كه در روز اول ايستاده بود ، بر همان هيئت ايستاده و نيفتاده . و اين از كمال قوت ولايت حضرت شيخ بود . همان زمان حضرت شيخ را به مغسل بردند و غسل كردند و به حضرت سلطان الاولياء سلطان الك ماضى كس فرستادند . حضرت سلطان به‌فور « 8 » حاضر آمدند ، و حضرت شيخ را قدس سره العزيز به تعظيم تمامى برداشتند و وداع نمودند . و هفت روز حضرت سلطان « 9 » قدس سره العزيز در منزل حضرت « 10 » شيخ عزادار نشسته بودند ، بعده به دولتخانه « 11 » رفتند . همان شب كه حضرت شيخ را به خاك سپردند ، يكى در خواب ديد ، پرسيد كه : اى بزرگوار ! اين چه نوع رفتن است كه هيچ‌كس خبردار نشد ؟ شيخ گفت : اى درويش ! رفتن همان بود كه من رفتم ! اى درويش ! نشنيده‌اى كه گفته‌اند : در كوى تو عاشقان چنان « 12 » جان بدهند * كانجا ملك‌الموت نگنجد هرگز پرسيد : به چه كيف رفتى ؟ شيخ گفت : در آن زمان كه مرا تجلى معنوى حاصل شد ، از شوق آن جان دادم . باز پرسيد كه : اى شيخ ! نگفتى كه تربيت از كه يافتى ، و بر ظهر كيستى ؟ شيخ گفت : بر ظهر موسى صلوات الرحمن عليه ، و تربيت نيز از همان حضرت يافته‌ام . و الله اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب .

--> ( 1 ) - ب : و به جهت ( 2 ) - ب : حسين مدنى پيش آمد كه جد اعلاى حضرت شيخ بود ( 3 ) - ب : + مبارك ( 4 ) - ت : بر هيئت استغراق ( 5 ) - ب : او ( 6 ) - ب ، ت : تسليم كرده ( 7 ) - ب ، ت : - ليكن ( 8 ) - ب ، ت : بالفور ( 9 ) - ب : شيخ ( 10 ) - ب : - حضرت ( 11 ) - ت : + خود ( 12 ) - الف ، ب : - چنان